کارنامه لایو 01سیستم 02دادگاه حقیقت 03کتابخانه 04درباره 05استیتمنت زنده MYFXBOOK · LIVE ↗
مشاوره تخصصیEnglish Version
دادگاه روش‌ها · پیش‌درآمد

اگر روش‌شان سودده بود، خُب شریکشان می‌شدم

هر بار که مقاله‌ای منتشر می‌کنم یا نقدی به روش یا شخصی دارم، اغلب یک پیام تکراری می‌آید با این مضمون: “چرا به دیگران گیر می‌دهی؟ رقیبند؟” جواب کوتاه: البته که نه. و جوابِ کامل، در همین صفحه آمده است.

پرونده‌ها و هشدارشروع از این‌جا⏱ ۵ دقیقه مطالعه

رقیب؟ چرا رقابت؟

رقابت مال جا یا مکانی است که مشتری محدود باشد: دو نانوایی سر یک کوچه، دو آژانس یا رستوران در یک محله. بازار مالی این‌طور نیست. من روی داوجونز معامله می‌کنم. حجم روزانهٔ این بازار آن‌قدر بزرگ است که اگر ده هزار نفر هم با سیستم من وارد شوند، بازار متوجه نمی‌شود. سود من از جیب هیچ معامله‌گر ایرانی دیگری درنمی‌آید و سود او هم از جیب من. پس “رقیب” از اساس راجع به این موضوع کلمهٔ غلطی است.

مهم‌تر از این: دو روشِ سودده نه‌تنها رقیب نیستند، بلکه مکملِ یکدیگر هستند. اگر روش کسی روی مثلاً طلا در تایم نیویورک واقعاً سود می‌ساخت و روش من روی داوجونز در تایم یک‌ساعته، منطقی‌ترین کار برای هر دوی ما این بود که نیمی از سرمایه را با روش آن شخص و نیمی را با روش من کار کنیم. سود بیشتر می‌شد و ریسکِ افت حساب کمتر. صندوق‌های بزرگ دنیا دقیقاً به همین دلیل ده‌ها استراتژی را کنار هم می‌گذارند. در این صورت من اولین نفری بودم که پیشنهاد می‌دادم: تو با روش من، من با روش تو.

نفع من از این نقدها چیست؟

صادقانه حساب کنیم. روی این سایت پکیجی فروخته نمی‌شود، کتابی نیست، حق‌المشاوره‌ای نیست، سیگنالی نیست، لینک بروکری نیست و هیچ پرداختی انجام نمی‌شود. اگر فردا اعتبار همهٔ مدرس‌های ایران صفر شود، یک ریال به حساب من اضافه نمی‌شود. برعکس: اگر فردا یک نفر دیگر در ایران استیتمنت چندسالهٔ تأییدشده منتشر کند، من دو چیز به دست می‌آورم که الان ندارم: یک شریک، و یک متحد. کلمهٔ “تنها” در جملهٔ “تنها استیتمنت چهارسالهٔ تأییدشده در ایران” برای من واقعاً افتخار نیست. بلکه خبر بدی است دربارهٔ این بازار و با کمال میل حاضرم آن را از دست بدهم.

حساب ساده

از بی‌اعتبار شدن دیگران: صفر نصیبم می‌شود. از پیدا شدن یک روش سوددهٔ دیگر: یک شریک، یک همکارِ امن، و یک منحنیِ سودِ جذاب‌تر. آدم عاقل برای کدام تلاش می‌کند؟

پس چرا نقد می‌کنم؟

چون متأسفانه چیزی برای همکاری وجود ندارد. من به دنبال روش سودده گشته‌ام، نه از سر کنجکاوی، بلکه گاهی از سر منفعت. هر جا استیتمنتی خواستم، یا سکوت بود، یا بلاک، یا یک متن آماده. مسئله‌ای که من با آن مشکل دارم این است: آنچه فروخته می‌شود روش نیست. خالی‌فروشی است: ویدیو، انگیزه، سبک زندگی، “ذهنیت”، و در نهایت یک لینک بروکر. و هزینهٔ این خالی‌فروشی را نه فروشنده می‌دهد، نه من. کسی می‌دهد که پس‌اندازش را روی آن گذاشته و بعد از ضرر، به او گفته‌اند “مشکل از روان خودت بود”.

من از سال ۲۰۰۳ در این بازار بوده‌ام و بخش بزرگی از آن را همان‌جایی ایستاده‌ام که شما الان ایستاده‌اید: با یک روش که “همیشه برای استاد و داخل ویدئوهای یوتیوب کار می‌کرد” و برای من نه. کسی آن روزها به من نگفت که مشکل روش است، نه من. این صفحه‌ها و مقالات همان همدردی‌ای بود که آن روزها لازم داشتم.

ترسِ شکستن رویا

می‌دانم چرا بعضی‌ها این مقالات را نمی‌خوانند یا با عصبانیت و گاهی هم ترس می‌خوانند. اگر متن درست باشد، چیزی که ماه‌ها یا برای برخی سال‌ها به آن امید بسته‌اند فرو می‌ریزد. ولی یک لحظه دقیق شوید: رویای شما آن روش نبود. رویای شما این بود که از این بازار سود کنید. روش فقط دری بود که فکر می‌کردید به آن رویا باز می‌شود. اگر معلوم شود آن در فقط یک نقاشی روی دیوار بوده، رویای شما نمرده. فقط فهمیده‌اید باید دنبال درِ واقعی بگردید. کسی که در نقاشی‌شده را به شما فروخته، رویای شما را نجات نداده. سالی یک بار رنگش را تازه کرده.

بدون تعصب بخوانید. نه به نفع من، نه به نفع او. هر جا در این پرونده‌ها جمله‌ای بدون سند و بدون لینک دیدید، همان‌جا رهایش کنید. حق دارید. ولی هر جا سندی بود، از خودتان نپرسید “چطور ممکن است؟”. بپرسید “چرا زودتر ندیدم؟”. جواب دومی مفیدتر است.

شرط همکاری: یک لینک

این پیشنهاد باز است و تاریخ انقضا ندارد. هر کدام از کسانی که در این دادگاه پرونده دارند، هر وقت یک حساب واقعی چندساله، بدون دوز و کلک، روی یک سرویس مستقل منتشر کند، سه کار می‌کنم: بالای پرونده‌اش با تاریخ می‌نویسم که استیتمنت منتشر شد. متن را هر جا لازم باشد اصلاح می‌کنم. و به‌صورت عمومی پیشنهاد همکاری می‌دهم. همین قاعده دربارهٔ خودم هم برقرار است: استیتمنت من چهار سال است باز است و هر کس می‌تواند ببیند و مرا قضاوت کند.

و از شما فقط یک چیز می‌خواهم. لازم نیست حرف مرا باور کنید. از آن‌ها یک لینک بخواهید. اگر دادند، من اشتباه کرده‌ام و همین‌جا می‌نویسم. اگر ندادند، جواب سؤالتان را گرفته‌اید، از خودشان، نه از من.